وصیت

جهت ورود کلیک فرمایید


شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید،می خواهم در قبر در پایم باشد. 
وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمی شود! 
ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را به جای آورند، سر انجام تمام علمای شهر یک جا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سر انجام به مناقشه انجامید....

در این مجلس بحث ادامه داشت که ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که نامه (وصیت نامه) پدرش است و به صدای بلند خواند:
پسرم! می بینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و ماشین و این همه امکانات و کارخانه  حتی اجازه نیست یک جوراب کهنه را با خود ببرم. 
یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش، به تو هم اجازه یک کفن بیشتر نخواهند داد. پس کوشش کن از همه دارایی هایی را که برایت گذاشته ام، استفاده کنی و در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتادگان را بگیری، زیرا یگانه چیزی که با خود به قبر خواهی برد، همان اعمالت است.


پیام ها

مشخصات

  • منبع: http://new-10.rozblog.com/post/18
  • کلمات کلیدی: وصیت ,نامه ,پدرش ,جوراب کهنه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها